دنیا رو بد ساختن

دنیا رو بد ساختن:

کسی رو که دوست داری

دوست نداره

کسی که تورو دوست داره

تو دوسش نداری

اما......

کسی که تورو دوست داره

و تو هم اون رو دوست داری

به رسم و آیین....

هرگز به هم نمیرسید

و این رنج است...

و زندگی یعنی این...

(دکتر علی شریعتی)

..............................................................................................................................

سخن استاد:

اگه یه روز دل کسی رو شکستی یه میخ بردار بکوب به دیوار هر وقت

دلش رو بدست آوردی میخ رو از تو دیوار در بیار اما چه فایده که جای

میخ برای همیشه رو دیوار میمونه

 


 سلام می خواستم خودم اول نظرمو راجع به این نوشته بگم:

 دنیا رو بد ساختن شاید قشنگیه زندگی به همین باشه که ادم همیشه به ی چیزایی که دوست داره نرسه تا قدر چیزایی رو که بدست آورده خیلی خوب بدونه. و این موضوع همیشه رنج نیست . 

و موضوع دل شکستن ی شخص: واقعا نمیشه اون اثرو از بین برد. حتی اگه خیلی خوب باشین.
 

یک نگاه برای ندیدن...

..........................................

يهو از خواب پريد، خواب بدي ديده بود.

گفت حس خوبي ندارم خدا امروزو به خير بگذرونه.

اصلاً دلش نمي خواست اون روز با هيچكس تماس داشته باشه، حرفي بزنه.

ولي خيلي كارا بود كه مي بايست انجام مي شد.

خيلي ناراحت از خونه زد بيرون، تا بره به كاراش برسه.

وقتي رسيد به شركت مي خواست با سارا تماس بگيره تا شايد با حرف زدن با اون آروم بشه.

رفت طرف گوشي ولي يادش اومد كه چند روز پيش بهش قول داده بود كه ي دو هفته اي از هم بي خبر بمونن تا خوب فكر كنن و تصميم بگيرن.

سارا تو شك بود كه بايد چه كار كنه، آيا مي تونه علي و خوشبخت كنه يا نه.

.........................................

ساعت 2 بعدازظهر:

علي به گوشي سارا زنگ مي زنه ولي پس كو سارا؟

مادرش خيلي ناراحته....... چي شده سارا كجاست

علي جان سارا ديشب حالش بهم خورده آورديمش بيمارستان

دنيا جلوي چشماش تيره و تار مي شه.

وقتي به خودش اومد ديد پشت ي شيشه اي ايستاده كه روش نوشته (ورود ممنوع)

.......................................

ساراي علي خيلي وقت بود كه ناراحتي قلبي داشت. و علت شكش براي بودن با علي همين بود و علي بي خبر از اين موضوع.

علي مات و مبهوت به صورت آروم سارا خيره شده بود.

و فقط تو اون لحظه آرزو مي كرد كه

 اي كاش الان جاي سارا روي اون تخت بود.

اي كاش اون قول و قبول نمي كرد.

اي كاش..................

و ديگر هيچ.

..................................

و فقط كافيست يك پنجره براي پريدن

و ماندن يك نگاه براي نديدن